سید علی ضیا در برنامه «بعضیا» گفتگوی بسیار جالبی با محمد موسوی انجام داد که در ادامه به گوشه هایی از آن اشاره کردیم. اگر آن برنامه را ندیدید این گزارش را بخوانید.

مجله اینترنتی برترین ها





مجله خانواده سبز: سید علی ضیا در برنامه «بعضیا» گفتگوی بسیار جالبی با محمد موسوی انجام داد که در ادامه به گوشه هایی از آن اشاره کردیم. اگر آن برنامه را ندیدید این گزارش را بخوانید.

سید محمد موسوی: می خواستم دست آن پیرمرد را ببوسم

* چند وقت پیش با دوستم به رستوران کوچکی رفته بودیم تا ناهار بخوریم. آنجا مرد حدودا 70 ساله ای با پدرش که به نظر بیش از 90 سال داشت، حاضر بودند و تا من وارد شدم آن پدر جلوی ما بلند شد. دوست داشتم دستش را ببوسم اما نگذاشت و گفت که بازی های مرا نگاه می کند. اولین باری بود که یک مرد 90 ساله به من چنین چیزی می گفت و این اتفاق حس خوبی برایم داشت و خاطره اش در ذهنم ماند.

* قبلا در گنبد شهر فرهاد قائمی یا ارومیه می دیدیم که افراد والیبال بازی می کنند. این رشته ورزشی چون به توپ و تور احتیاج دارد، کمتر از فوتبال که با توپ و دوتا آجر قابل انجام بود، مورد توجه قرار می گرفت اما حالا می بینیم که بچه ها در کوچه ها نه با توپ پلاستیکی بلکه با توپ والیبال، این بازی را انجام می دهند و من به خاطر این موضوع خدا را شکر می کنم.

سید محمد موسوی: می خواستم دست آن پیرمرد را ببوسم

* وی درباره اصالت خود و دلیل پسوند عراقی در نام خانوادگی اش (سید محمد موسوی عراقی) اذعان کرد: «اصالت پدری من اراک است. آنطور که شنیده ام به اراک، عراق عجم می گفتند اما مادر من دزفولی است و من در دزفول بزرگ شده ام.»

* من از 9 سالگی والیبال بازی می کردم و مثل برخی فوتبالیست ها که از زمین خاکی حرف می زنند، من هم والیبال را از زمین خاکی شروع کردم. پدر من والیبال بازی می کرد و نزدیک خانه مان فضای خاکی بود که آنجا را بتن ریختند و تور حرفه ای گذاشتند و از محله های مختلف دزفول به آنجا می آمدند و بازی می کردند. من را هم چون کوچک بودم راه نمی دادند. من بازی را از آنجا شروع کردم و بعد که استعدادی در من دیده شد، به تیم ملی نوجوانان دعوت شدم و بلافاصله به تیم ملی جوانان رفتم.

* وقتی بازی های مهم آغاز می شود، ما نه تماشاچی ها را می بینیم و نه صدایشان را می شنویم. ما با هم قرار گذاشته بودیم تعداد دفاع های مرا بشمریم و آن زمان هم عدد به هم نشان می دادیم.

* ازدواج اتفاقی است که باید بیفتد. دوست دارم این کار را انجام بدهم و مادرم چند سال است که پیگیر این موضوع است اما هنوز شرایط خودم را مناسب نمی دانم. من مسافرت های طولانی مدت دارم که می بینم بچه های متاهل چقدر اذیت می شوند. به ویژه آنها که بچه دارند از ��مله ظریف و مهدوی و فیاضی. گاهی فرزندانشان که زنگ می زنند روی بلندگو می گذارند و می شنویم که بچه پشت تلفن گریه می کند. من توانایی تحمل این موضوع را ندارم. شاید وقتی از رده ملی خارج شدم و کارم سبک تر شد، این کار را انجام دهم.

سید محمد موسوی: می خواستم دست آن پیرمرد را ببوسم

* این والیبالیست که دو متر و سه سانتیمتر قد دارد، درباره دشواری های خرید در ایران گفت: «سعی می کنم وقتی در خارج از کشور هستم، لباس بخرم چون معمولا در کشور خودمان برای اندازه ما لباس سخت پیدا می شود.»

* موسوی درباره عکسی که از او منتشر شده و سوال برانگیز شده بود، توضیح داد: «این عکس مربوط به مراسم عقد همشیره ام بود که به او تبریک می گویم. خوشحالم که خوشحال است. چند روز پیش هم که برای مراسم اصلی به شهرستان هشترود رفتم، مردم خونگرم آنجا شگفت زده ام کردند و برای من در شهر بنرهایی نصب کرده بودند که خیلی خوشحالم کرد. امیدوارم همشیره ام خوشبخت شود.
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه